بارانباران، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 1 روز سن داره

فرشته مهربون من

20 ماهگی

واااای ٢٠ ماه تمام من فدات بشم اخه چرا اینقدر تند تند داری بزرگ میشی  من قبول ندارم   فرشته من اینروزها با اینکه حسابی منو درگیر خودت میکنی یه وقتایی واقعا کم میارم  ولی از حس اینکه چقدر عاقلتر شدی چقدر بیشتر حرفهام رو میفهمی و میتونی بالاخره یه جورایی منظورت رو بهم بفهمونی خیلی لذت میبرم خییییییلی ااااخ که هنوزم بغل کردنهای محکمت ادامه داره .... بوسه های ییهویی .... ناز و ادا     که من همشون رو مادرانه و عاشقانه دوست دارم کلمه های جدید برامون میگی مثلا شتر که لبات رو غنچه میکنی و میگی شوشو اسب که میگی اس خرگوش که میگی اتوش ماهی که میگی مایی و خیلی ...
6 دی 1391

باران و نیکی

یه روز به ظاهر افتابی خواستیم با دوستامون که همسایمون هم هستن بریم قدم بزنیم که فهمیدیم گول خوردیم و هوا بسی سرد بود   ولی در کل با 2 تا فرشته مگه میشه به ادم خوش نگذره   ...
6 دی 1391

دومین شب یلدا

سلام به روی ماهت امسال دومین یلدا بود که در کنار ما بودی فدات شم امسال رفتیم دربند خونه بابابزرگ و  مامان بزرگ و  یلدا رو اونجا گذروندیم البته خاله سحر اینا هم بودن و حسابی  با نیما و نیوشا خوش گذروندی قربونت برم ما که جز خوردن اجیل و هندونه و انار  و حرف زدن و تماشای شما وروجکها به کار دیگه ای نرسیدیم هههههه  دوستت دارم ...
4 دی 1391
1